السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

112

تفسير الميزان ( فارسي )

همچنين چه اشكال دارد لفظ « ابن اللَّه » را بعد از آنكه تحليلش كرده باشيم و تنها به معناى مجردش در آمده باشد به كسى اطلاق شود ؟ و چه دليل عقلى بر منع از آن داريم ؟ جواب اينست كه درست است كه برهان عقلى بر منع از آن نداريم ، ليكن در شرع اين گونه اطلاقات ممنوع است ، و بحسب شرع اسماى پروردگار توقيفىاند به اين معنا كه اسمايى را بايد به خداوند اطلاق كرد كه از ناحيه شرع رسيده باشد نه از پيش خود ، و تا اندازه اى عقل ناقص ما هم به حكمت و جهت اين توقيف پى برده و فهميده كه اسمهاى گوناگون بر خدا نهادن و براى اسماى خداوند بند و بارى قائل نبودن چه مفاسدى را در بر دارد ، تنها براى نمونه كافى است خواننده را به ياد مفاسد دو كلمه پسر و پدر انداخته و آلام و مصيبتهايى را كه امت يهود و مسيح را در چند قرن مبتلا ساخت مخصوصا مصيبتهايى كه امت مسيح در اين مدت طولانى از اولياى كليسا ديده و از اين به بعد هم خواهد ديد ، خاطرنشان سازيم . * ( « وَلا تَتَّبِعُوا أَهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَأَضَلُّوا كَثِيراً وَضَلُّوا عَنْ سَواءِ السَّبِيلِ » ) * ظاهر سياق اينست كه مراد از اين قوم كه خدا از پيروى اهواء آنان نهى فرموده كسانيد كه چشم مردم عوام به دست شان دوخته و همواره سر در اطاعتشان دارند ، و گمراهى مردم تنها بخاطر پيروى آنان است . و اينكه فرمود : « * ( أَضَلُّوا كَثِيراً ) * - بسيارى را گمراه كردند » ، از اين جهت بود كه ديگران تابعشان بودند ، و گمراهيشان از راه راست از اين رو بوده كه هم خودشان را گمراه كرده بودند و هم ديگران را ، و اين خود ، گمراهى روى گمراهى است ، و همچنين ظاهر سياق آيه اينست كه مراد از اين قوم ، بتپرستانند ، براى اينكه ظاهر سياق اينست كه خطاب به تمامى اهل كتاب است نه اهل كتاب معاصر پيامبر ( ص ) ، نه تنها به آنهايى كه آن غفلت را كرده و يا به چيز ديگرى نظير غفلت مبتلا شده ، ممكن باشد از پيروى گذشتگان ، به شهادت و تاييد اين آيه كه مىفرمايد : « وَقالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّه وَقالَتِ النَّصارى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّه ذلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ يُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ » « 1 » . بنا بر اين ، آيه شريفه به حقيقتى اشاره مىكند كه پس از بررسى و تحليل تاريخ ، دستگير انسان مىشود ، و آن اين است كه داستان پدرى و پسرى اعتقادى بوده است كه قبلا در ميان بتپرستان و از ايشان بطور ناخودآگاه به داخل مسيحيان و ساير اهل كتاب راه يافته است ،

--> ( 1 ) سوره توبه آيه 30 .